طبق تحقیقى که توسط استاد بزگوارم حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله)كه انجام یافته است. همه اسناد از کتب معتبر اهل سنت در آخر مقاله استخراج گشته است عایشه هر شأن و فضیلتى را براى خود، پدر و دوستدارانش ـ از نزدیكان و خویشان ـ مى خواست. هر گاه مى دید كه پیامبر صلى اللّه علیه وآله مورد محبّت یكى از همسرانش قرار مى گرفت و آن حضرت نزد او مى ماند، بر او مى شورید; همان گونه كه با زینب دختر جحش این گونه رفتار كرد. آن گاه با حفصه تبانى كردند كه هر گاه پیامبر صلى اللّه علیه وآله نزد هر كدام از آن ها وارد شود بگوید: من از شما بوى مغافیر ]نوعى صمغ [استشمام مى كنم تا ایشان از ماندن و عسل خوردن نزد زینب امتناع ورزد]![1 هر گاه عایشه مى دید كه پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله از حضرت خدیجه علیها السلام به خوبى یاد كرده و او را مى ستاید با جسارت مى گفت: چه قدر از این پیرزن بى دندان یاد مى كنى؟! خداوند عزّ وجلّ بهتر از او را به تو داده است...]![2 آن گاه كه متوجّه مى شد كه پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله در حال اقدام براى ازدواج با زنى است، با دروغ و خیانت مانع آن مى شد! به عنوان نمونه نقل كرده اند كه روزى پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله زنى را از قوم كلب خواستگارى كرده بود، از این رو عایشه را براى كسب اطلاعاتى نزد خانواده او فرستاد. پیامبر به عایشه فرمود: او را چگونه دیدى؟ پاسخ داد: چیز قابل ذكرى ندیدم! پیامبر صلى اللّه علیه وآله فرمود: تو چیز قابل ذكرى دیدى! تو خالى روى گونه او دیدى كه تك تك موهاى تو بر تنت راست شد. عایشه گفت: اى رسول خدا! هیچ رازى از شما پنهان نیست.3 عایشه حتّى به صرف توهّم این كه پیامبر مى خواهد ازدواج كند این گونه رفتار مى كرد. به عنوان نمونه گوید: روزى عثمان هنگام ظهر نزد پیامبر آمد. من فكر كردم كه او براى گفت و گو درباره زنان نزد پیامبر آمده است. از این رو غیرت و رشك زنانگى مرا وادار كرد كه استراق سمع كنم]![4